سلام. خوبی؟ منم خوبم. این من خوبم شده جمله ی من. بعضی شب ها که با دوستام دور هم جمع می شیم و فضانوردی می کنیم هرچند وقت یک بار من از روی اخترک خودم اعلام موقعیت می کنم به همه و می گم "من خوبم". فکر کنم البته ازم می پرسن که خوبی؟ یا خودم بدون اینکه بپرسن جواب میدم. یا فکر میکنم که می پرسن و جواب میدم. یا چی؟
حالا هرچی. داشتم می گفتم خوبم. تو هم خوب هستی؟ کجا هستی اصلن؟ توی اتاق؟ دراز کشیدی روی تخت؟ داری به نقاش شدن فکر می کنی هنوز؟ بمیرم الهی.
کاشکی جدا نمی شدیم از هم. دلم برات خیلی وقت ها تنگ میشه. خیلی وقت ها واقعن از نبودنت زجر می کشم. اگه بودی شاید موقع دعوا بهم نمی گفت: تو چرا چون خودت نمی تونی کسیو دوست داشته باشی نمی تونی اینم قبول کنی که کسی می تونه واقعن کسی رو دوست داشته باشه؟.. و من هیچ جوابی نداشته باشم و بغض کنم که ای... چرا اینا نبودن تو رو دست گرفتن؟
وقتی یادت می افتم کنجکاو می شم که کدوممون زودتر پیر می شیم؟ من؟ که دیگه دوست دارم آواره بمونم و خونه نداشته باشم؟ یا تو؟ که موندی توی خونه. پیش مامانی. بابا رو گاهی می بینی. شب ها که بابا تو هال می خوابه می ری به بهانه ی آشپزخونه رفتن نگاهش می کنی. شاید نیم ساعت بنشینی رو اون مبل کنار آشپزخونه و بابا رو نگاه کنی. که جلوی شومینه رخت خواب پهن کرده، موبایلش بالای سرشه، روش هیچ چی ننداخته، و دست ها شو جمع کرده تو سینه ش و خوابیده. خر خر هم می کنه. آره یادمه که خر خر خیلی می کرد. هنوز هم اگه اعصاب امیر از دست خر خر هاش خورد بشه می ره یواشکی بیدارش می کنه و بعد جیم می زنه؟ حق داره بچه خوب. جانم.. هنوز هم امیر تا چهار صبح با کامپیوتر فوتبال بازی می کنه؟ هنوز اون دختره باهاشه؟ هی بهش اس ام اس می زنه تا صبح؟ هنوز با تلفن زیاد حرف می زنه؟
می دونی؟ شاید اصلن ما نباید از اول با هم می بودیم. اوففف چه جمله ای گفتم. عین این هایی که مثلن صد سال ایران نبودن و بعد فارسی رو اشتباه حرف می زنن :)) ولی می دونی؟ یعنی.. می فهمی؟ منظورم رو می فهمی؟ فهمیدی چی گفتم اصلن؟ یا تو شوتینا به سر می بری هنوز؟ راستی.. هنوز عاشق اون هستی؟ ای خاک بر سرت اگه باشی. نیستی؟ چه می کنی کلن؟چــــی مـــی گــــی کلن؟ خودت هم آخر نمی فهمی. اصلن شاید من زودی مردم و تو زنده موندی. باور کن تا آخر عمرت هم نخواهی فهمید که کلن تو زندگیت چی می گی!
یادته وقتی جدا شدیم چقدر قاطی بودم؟ بی شرف! تو هم منو ول کردیا! باشه... اصلن انگار قسمت زندگی من اینه که همه ولم کنن. الان اگه پشت فضاپیما بودم می گفتم: ولم نکنید بو می دما :)) بعد هم یک عالمه می خندیدم.
ولی الان آرومم. هوا آرومه.. صدای پرنده میاد.. صدای یه کم ماشین از اون خیابون دوره.. یعنی مثلن فرض کن هر پنج دیقه یه بار یه ماشین! بمیرم برات!! حسودیت شد؟ چه می کنی اصلن با ترافیک تهران؟ آره تو راست می گی! دوستش داری؟ :)) ریدی عیزم! خودم یادمه وقتی تو ترافیک چند ساعت گیر می کردی چه اعصابی از جفتمون سرویس می شد. البته من بیشتر و تو کمتر. تو همیشه خوشبین بودی. اصلن دلیل جدایی مون هم فکر کنم همین بود. تو زیادی خوشبین بودی. زیادی سریع عاشق می شدی. اه ریدم تو اون هیکلت.. زیادی احساساتی بودی. هرچقدر هم تا العان از زندگیم عقب افتادم به خاطر احساساتی بودن بیش از حد تو بوده.
ببخشید.. بد حرف زدم باهات؟ ببخشید. دست خودم نیست خب. تو که نباشی من عصبی ام. اصلن همینی که هست. عصبیم. بهتر از خر گوش دراز بودنه که. تو همونجوری که هستی باش منم همینجوری که هستم.
ولی
ببین
کاشکی یه روزی به هم برگردیم نه؟
ولی خیلی بزار بگرزه خب؟ خیلی.. تو باید تنهایی بکشی. من هم. تو ببینی دقیقن چه مرگت بوده. من هم باید بفهمم کلن حرفم چیه.
چیزشر دارم میگم نه؟ مثل همیشه. هاها بخند خب.
الان دقیقن کجایی؟ کاشکی می شد بهم بگی. ولی اینقدر دوریم از هم. اینقدر دوریم از هم. که اصلن تا نامه ی من به تو برسه و تا تو بخوای بخونیش و تا بخوای جواب بدی اوووووووووووووووووووووووووح.. خیلی طول می کشه.
دلم بره وقتایی که با هم نقاشی می کردیم تنگ شده.
بره وقتایی که تو تنهایی با اون می رفتی بیرون حتا. بره وقتایی که خودمو جر می دادم بهت بفهمونم آینده خودتو در نظر بگیر نه خوش اومدن لحظه ای کسیو. بعد تو هم همش خودتو به علی چپ می زدی و حرف تو کله ت نمی رفت. فکر می کردی بی خودی منفی بازی می کنم و از قصد می خوام برینم به رویا های چیزشری تو.
ولی دیدی به جفتمون ریده شد؟
:(
من الان یه کم ناراحتم. خیلی ضعیف شدم راستش. ظاهرم رو نبین قلدری تو خالی می کنه. عین شیری می مونم که دندون مصنوعی داره.
الان دندون مصنوعی هام رو نزاشتم. خودمم و خودم. نشستم جلوی مونیتور عین احمقا دارم بره تو نامه می نویسم.
وبلاگم رو که می خونی نه؟
من برم؟ تو مواظب خودت هستی؟
قول میدی بعدن به هم برگردیم؟ البته قولم ندادی ندادی. دلتم خواست اصلن برنگرد حتا. وآلا..
چمیدونم اصلن.
خب،..
خدافظ.
حالا هرچی. داشتم می گفتم خوبم. تو هم خوب هستی؟ کجا هستی اصلن؟ توی اتاق؟ دراز کشیدی روی تخت؟ داری به نقاش شدن فکر می کنی هنوز؟ بمیرم الهی.
کاشکی جدا نمی شدیم از هم. دلم برات خیلی وقت ها تنگ میشه. خیلی وقت ها واقعن از نبودنت زجر می کشم. اگه بودی شاید موقع دعوا بهم نمی گفت: تو چرا چون خودت نمی تونی کسیو دوست داشته باشی نمی تونی اینم قبول کنی که کسی می تونه واقعن کسی رو دوست داشته باشه؟.. و من هیچ جوابی نداشته باشم و بغض کنم که ای... چرا اینا نبودن تو رو دست گرفتن؟
وقتی یادت می افتم کنجکاو می شم که کدوممون زودتر پیر می شیم؟ من؟ که دیگه دوست دارم آواره بمونم و خونه نداشته باشم؟ یا تو؟ که موندی توی خونه. پیش مامانی. بابا رو گاهی می بینی. شب ها که بابا تو هال می خوابه می ری به بهانه ی آشپزخونه رفتن نگاهش می کنی. شاید نیم ساعت بنشینی رو اون مبل کنار آشپزخونه و بابا رو نگاه کنی. که جلوی شومینه رخت خواب پهن کرده، موبایلش بالای سرشه، روش هیچ چی ننداخته، و دست ها شو جمع کرده تو سینه ش و خوابیده. خر خر هم می کنه. آره یادمه که خر خر خیلی می کرد. هنوز هم اگه اعصاب امیر از دست خر خر هاش خورد بشه می ره یواشکی بیدارش می کنه و بعد جیم می زنه؟ حق داره بچه خوب. جانم.. هنوز هم امیر تا چهار صبح با کامپیوتر فوتبال بازی می کنه؟ هنوز اون دختره باهاشه؟ هی بهش اس ام اس می زنه تا صبح؟ هنوز با تلفن زیاد حرف می زنه؟
می دونی؟ شاید اصلن ما نباید از اول با هم می بودیم. اوففف چه جمله ای گفتم. عین این هایی که مثلن صد سال ایران نبودن و بعد فارسی رو اشتباه حرف می زنن :)) ولی می دونی؟ یعنی.. می فهمی؟ منظورم رو می فهمی؟ فهمیدی چی گفتم اصلن؟ یا تو شوتینا به سر می بری هنوز؟ راستی.. هنوز عاشق اون هستی؟ ای خاک بر سرت اگه باشی. نیستی؟ چه می کنی کلن؟چــــی مـــی گــــی کلن؟ خودت هم آخر نمی فهمی. اصلن شاید من زودی مردم و تو زنده موندی. باور کن تا آخر عمرت هم نخواهی فهمید که کلن تو زندگیت چی می گی!
یادته وقتی جدا شدیم چقدر قاطی بودم؟ بی شرف! تو هم منو ول کردیا! باشه... اصلن انگار قسمت زندگی من اینه که همه ولم کنن. الان اگه پشت فضاپیما بودم می گفتم: ولم نکنید بو می دما :)) بعد هم یک عالمه می خندیدم.
ولی الان آرومم. هوا آرومه.. صدای پرنده میاد.. صدای یه کم ماشین از اون خیابون دوره.. یعنی مثلن فرض کن هر پنج دیقه یه بار یه ماشین! بمیرم برات!! حسودیت شد؟ چه می کنی اصلن با ترافیک تهران؟ آره تو راست می گی! دوستش داری؟ :)) ریدی عیزم! خودم یادمه وقتی تو ترافیک چند ساعت گیر می کردی چه اعصابی از جفتمون سرویس می شد. البته من بیشتر و تو کمتر. تو همیشه خوشبین بودی. اصلن دلیل جدایی مون هم فکر کنم همین بود. تو زیادی خوشبین بودی. زیادی سریع عاشق می شدی. اه ریدم تو اون هیکلت.. زیادی احساساتی بودی. هرچقدر هم تا العان از زندگیم عقب افتادم به خاطر احساساتی بودن بیش از حد تو بوده.
ببخشید.. بد حرف زدم باهات؟ ببخشید. دست خودم نیست خب. تو که نباشی من عصبی ام. اصلن همینی که هست. عصبیم. بهتر از خر گوش دراز بودنه که. تو همونجوری که هستی باش منم همینجوری که هستم.
ولی
ببین
کاشکی یه روزی به هم برگردیم نه؟
ولی خیلی بزار بگرزه خب؟ خیلی.. تو باید تنهایی بکشی. من هم. تو ببینی دقیقن چه مرگت بوده. من هم باید بفهمم کلن حرفم چیه.
چیزشر دارم میگم نه؟ مثل همیشه. هاها بخند خب.
الان دقیقن کجایی؟ کاشکی می شد بهم بگی. ولی اینقدر دوریم از هم. اینقدر دوریم از هم. که اصلن تا نامه ی من به تو برسه و تا تو بخوای بخونیش و تا بخوای جواب بدی اوووووووووووووووووووووووووح.. خیلی طول می کشه.
دلم بره وقتایی که با هم نقاشی می کردیم تنگ شده.
بره وقتایی که تو تنهایی با اون می رفتی بیرون حتا. بره وقتایی که خودمو جر می دادم بهت بفهمونم آینده خودتو در نظر بگیر نه خوش اومدن لحظه ای کسیو. بعد تو هم همش خودتو به علی چپ می زدی و حرف تو کله ت نمی رفت. فکر می کردی بی خودی منفی بازی می کنم و از قصد می خوام برینم به رویا های چیزشری تو.
ولی دیدی به جفتمون ریده شد؟
:(
من الان یه کم ناراحتم. خیلی ضعیف شدم راستش. ظاهرم رو نبین قلدری تو خالی می کنه. عین شیری می مونم که دندون مصنوعی داره.
الان دندون مصنوعی هام رو نزاشتم. خودمم و خودم. نشستم جلوی مونیتور عین احمقا دارم بره تو نامه می نویسم.
وبلاگم رو که می خونی نه؟
من برم؟ تو مواظب خودت هستی؟
قول میدی بعدن به هم برگردیم؟ البته قولم ندادی ندادی. دلتم خواست اصلن برنگرد حتا. وآلا..
چمیدونم اصلن.
خب،..
خدافظ.
0 #:
ارسال يک نظر